تبليغاتX
مدادهاي بي نوك !
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
فاصله را بیش تر نکنیم !
شب ها که ما می خوابیم ، اقا پلیس بیدار ما خواب خوش میبینیم اون دنبال شکار اقا پلیس زرنگه .......  یه روزی شاید این اولین شعری بود که به فرزندانمون یاد می دادیم ، یه روزی شاید خیلی دور پلیس و نیروی انتظامی معنای ارامش و امنیت می داد ، روزهایی شاید دور شاید هم خیلی نزدیک !

یه روزی از دیدن پلیس خوشحال می شدیم ، یه روزی از اینکه دختر جوونمون تنها بیرون بره نمی ترسیدیم به امید اینکه پلیس حافظ جان و مال مردم !

نمی دونم اون روزها کجا رفتند ، اما از ما فاصله گرفتند ، یه روزی شاید از ترس اراذل و حرف های رکیک اونها از بعضی خیابان ها عبور نمی کردیم اما امروز از ترس اینکه عزیزی از نیروی انتظامی از رنگ مانتومون خوشش نیاد و حرف هایی که حتی رغبت نمی کنم دوباره به زبون بیارم را نثارمون کنه باید راهمون را کج کنیم !

دارم به این فکر می کنم که دیگه گرونی وجود نداره ، طرح جمع اوری کودکان خیابانی تمام شده ، وضع مالی دزدها خوب شده و قاتلان ارشاد شدند و الان تنها جمع اوری زن های خیابانی و بدحجابی مشکل جامعه ی ما بود که به امید خدا نیروی انتظامی از پس این مورد هم به خوبی موارد قبلی بر می اید ..!

عزیزی از نیروی انتظامی می گفت : تنها درصد کمی در این طرح سلیقه ای برخورد می کند ، درصد کم ؟

درصد کم یعنی بیش تر از ۷۰ درصد اما نمی دونم که این عزیز اطلاع داشتند که همکارای محترم شون کیف دختران مردم را در اذهان عمومی بازرسی کردند و اجازه ی گفتن هر کلمه ای را به خود داده اند یا نه ؟

شب قبل که داشتم شعرهای کودکی را بعد از مدت ها مرور می کردم ، فهمیدم که به فاصله ی سال هایی که بزرگ شدیم از پلیس دور شدیم ... اما انصاف !  عزیزان ما در نیروی انتظامی زحمت بسیاری میکشند و شاید تنها دلیل نوشتن این مطلب همین بود که برای چندمین بار بگیم :ما جدای از ملت نیستیم

ما هم به دنبال امنیت هستیم ، ما هم ایران مان را دوست داریم و شاید خیلی از مشکلات و هنجارهای به وجود امده را پذیرفته باشیم و با خوب و بد عزیزان مان در راس کار ساخته باشیم .... پس این حق ما مردم نیست .

طرحی که تنها ایجاد رعب و وحشت بکند و دولت به قوه قضاییه واگذار کند و رییس قوه قضاییه مخالفت خود را با این طرح اعلام کند و این طرح روند خود را ادامه دهد  ... چه هدفی را دنبال می کند ؟

گوشه به گوشه ی این کره خاکی ادم ها دنبال برقراری صلح و دوستی هستن اما تو ایران ما ، ما مردم حتی از نیروی انتظامی خودمون هم فراری هستیم .. و این تاسف انگیز !

  و اما ما مشتاقانه منتظر روزی هستیم تا دوباره از دیدن هم در کوچه پس کوچه های تهران  بزرگ خوشحال شویم ... !

و اخرین جمله اینکه :  امیدوارم این فاصله را بیش تر نکنیم !

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
شنبه یازدهم فروردین 1386
بدون تیتر !
چقدر نوشتن اتفاق هایی که در کنار انسان می افته و و نقش های صورت انسان را تغییر مده ، گاهی اشک و گاهی خنده  به روی کاغذ و در چند سطر سخته .

۱ سال گذشت ، سالی که با تمام خوبی ها و. بدی هایی که داشت لحظه ی رفتنش دلم می خواست بهش بگم زوده ، من و تو کار های زیادی باهم داشتیم که نا تمام مانده  !!                                        می بینی من چه قدر بدم ؟ لحظه ی اخر هم گله کردم ولی تو  خوب بودی ، تو خواستی که درست ببینم ، درست بشنوم .. یادم دادی صبور باشم ، یادم دادی بخندم و جای اشک ریختن به فکر چه طور شاد بودن باشم و لی چیزی را از من گرفتی که چیزای دیگرم از دست دادم و  زمان رفتنت ارت خواستم  دعا کنی که سال بعد اون چیزارو پس بگیرم . من که خودم داشتم بزرگ می شدم چرا خواستی زودتر یزرگ بشم ، تو خواستی یاد بگیرم تنهایی با خیلی چیزها کنار بیام .. تو خواستی یاد بگیرم که هستم .. پس چرا تو روزهای اخر  همه چیز را بهم ریختی ؟ چرا مثل درس هایی که بهم داده بودی از من امتحان نگرفتی  ؟ چرا ازم خواستی که جواب سوالات امتحانم را خودم پیدا کنم ؟ فکر نکردی ممکن اشتباه کنم  ؟ ولی حالا که نیستی و من تنها دارم  با خودم درجا می زنم ...   تو فکرم که چی کار کنم یعنی بعد از درس به اون بزرگی این امتحان لازم بود ؟ یادت لحظه  ی اخر که داشتی میرفتی گفتم دلشوره دارم ، نگرانم ولی دلیل اش را نمی دونستم حالا دیگه به دلیل احتیاجی ندارم ، دلیل اش را به وضوح دیدم .. عکس حوصله حرفا های زیادی دارم ولی .......      

 من از گفتن می مانم

                                           اما زبان گنجشکان

                                                                           زبان جاری جشن طبیعت است

دوستای زیادی تو این سفر جدید پیدا کردم تو پست بعد راجع به انها  هم می نویسم.                                  

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوم آذر 1385
پی نوشت .. !
نزدیک انتخابات خبرگان و شوراهاست ،  و ما ملتی هستیم که یک بار تحریم را تجربه کردیم و نه تنها نتیجه ی مثبتی نگرفتیم بلکه و ضعمان بدتر هم شد  ،  نتیجه اینکه ، همیشه بین بد و بدتر تفاوت هایی وجود دارد  !

پی نوشت ۱ : فوتبال ایران از شرکت در بازیهای دوحه و بازیهای بین المللی محروم شد ! ( مورد توجه اقای علی ابادی و جناب مصطفوی که می گفتند امکانش نیست  ..)

پی نوشت ۲ :  در خبرها خواندم که  ان ۷ نفر عامل پخش cd های مستهجن  را گرفته اند ( البته اگر قرار باشد درست حساب کنی بیش تر مان در تکثیر این cd نقش موثری را داشتیم ، همگی مان با افتخار گفتیم که دیدیم و نظراتمان را هم ارائه دادیم  و  به شایعات دامن زدیم ..... ! ) 

ادامه :  این چند روز ،  با تمام  زشتی هایی که داشت خوب و  اما دوست داشتنی بود .  نتیجه : زندگی را باید دوست داشت تا از رو بره ... ! 

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
زنان خوب به اسمان می روند ، .... !
 

من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمی شناسم اما راهی را می شناسم که به ناکامی می رسد : گرایش به خشنود ساختن همگان      افلاطون

"  زنان خوب به اسمان می روند ، زنان بد به همه جا میرسند ! " این نام کتابی است که خواندم و از خواندنش هم لذت بردم  ، این کتاب نوشته ی اوته هارت و ترجمه ی پدرام پورنگ است که فکر می کنم ارزش خواندن را دارد 

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوم آبان 1385
پدر حق دارد ؟؟؟؟
گاهی فکر می کنم کسانی که  در کشور ما حکم یا رای صادر می کنن کم ترین فکری راجع به حکم صادر شده نمی کنن ، خبری شنیدم که دلیل اش را متوجه نشدم  ، دخترانی شاید ۱۶ ساله به دلیل تجاوز کسانی که از نزدیک ترین اقوامشون بودن قرار است اعدام شوند .

من شخصا نمی فهمم که گناه انها در این اتفاق چیست ؟! چرا که در تمام دنیا مجازات برای تجاوزگر است  ، شاید هم من اشتباه می کنم و  پدر یک خانواده در قبال زحماتی که برای فرزندش می کشد حق انجام چنین کاری را هم دارد ، نمی دانم !!

در هر صورت اینجا ایران است و نباید برای هر  اتفاقی دنبال دلیل قانع کننده ای بود ، اما فکر نمی کنم که حق در این باشد که این  دختران اعدام شوند ، نه نیست !

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
شنبه یکم مهر 1385
مرا کلاغ های سیاه تمام کرده اند !!!
گندم بودن را دوست دارم

در هلهله ی باد پراکنده شدن را

برای روزی که شاید زیر دندان های تو له شوم

نانی ، که تو صبحانه ای ، پنیرکی قاتق ان کنی ،

چرا درویم نمی کنی ؟

مرا کلاغ های سیاه تمام کرده اند !

اسم شاعر را نمی دونم ، حتی نمی دونم که کامل و درست نوشتم یا نه اما ..... !!!

این سهم من است ؟؟  

 

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سی ام شهریور 1385
یک مهر برای باطل شدن همه چیز !!!
 

 

تو ایستگاه گذرنامه ، زمانی که تو صف منتظری تا نوبت بهت برسه و تو  گذرنامه ات را بدی تا مهر بخوره با خوردن ان مهر داشتن ازادی ات ، اختیارت ، شخصیتت و .. خیلی چیزهای دیگه ات باطل میشه ،  و  تو اگه یک لحظه به خودت و رفتارت دقت کنی می بینی که بعد از خوردن اون مهر زمین تا اسمون فرق کردی ..... !!! تو حتی رفاه ات را هم از دست می دی و فقط حسرت می خوری که در تمام دنیا که ما خودمون را در رفتارو .. .. باهاشون مقایسه می کنیم تمام تلاششون بر این اساس  که مردم اشون در رفاه باشن اما در مملکت ما این مسئله کاملا عکس  !!!!  ................................................ ! در هر صورت برای خوردن اون مهر در گذرنامه نباید عجله کرد هرچند ..... !

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
جمعه دهم شهریور 1385
مرسی نوید ، باز هم از این کارها بکن !!!!!!!!
 

وقتی حالت بده ، وقتی خیلی ناراحتی ، خسته ای . حالت از همه چیزو همه کس بهم می خوره اگر کسی بهت زنگ بزنه و حالت را بپرسه کمی بهتر میشی ، حالا تو همین شرایط یکی از دوستات بهت زنگ می زنه و می گه که تمام کارهایی که نکردی و حوصله ی انجام دادنشون را نداشتی انجام داده ....... !


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هشتم شهریور 1385
ازادی جهانبگلو و هک شدن وبلاگ فواد خاک نژاد !
 

خیلی اتفاقی خبر ازادی رامین جهانبگلو را شنیدم ، خیلی خوشحال شدم چرا که این مدت خبرهایی بود راجع به اینکه قرار است اعترافاتی از ایشان در تلویزیون پخش شود  و .... اما خوشحالی ام طولانی نبود چرا که همزمان خبر هک شدن  وبلاگ یکی از دوستانم( فواد خاک نژاد)  را شنیدم ، کدام دیوانه ای این کار را کرده است نمیدانم اما برایش متاسفم  . و خیلی دوست دارم که به ان انسان دیوانه بگویم  برایت متاسفم ،ازار دیگران چه لذتی دارد ، معنی این کار چیست ؟

در هر صورت  فواد بلافاصله در وبلاگ قدیمی اش کارش را ادامه داد  و  ...... و مطمئنم که در همان وبلاگ قدیمی اش هم موفق است !

تا اطلاع ثانوی می توانید مطالب اش را اینجا بخوانید :

http://foaad.blogfa.com/

 در هر صورت موفق باشی فواد .

 

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم شهریور 1385
کوتاهی نکنید .... زنان نفرات دوم نیستند !
سالهاست که حقوق زنان در ایران نادیده گرفته می شود ، سالهاست که قوانین مملکت ما زنان را نفرات دوم به حساب اورده است ،سالهاست که این گونه بوده است  ،  اما قرار نیست این طور باقی بماند !

خیلی ها زمان بحث و گفت و گو مخالفت خودشان را اعلام می کند ... نه تنها زنان بلکه مردان هم به ابن موضوع واقف اند تنها جمهوری اسلامی نمیداند یا شاید اینطور راحت تر است !

در هر صورت ، حتما از طرح ۱ میلیون امضا اطلاع دارید ، امیدوارم بدانبد این کمترین کار و ساده ترین راه برای اعلام نارضایتی از این قوانین  و شرایط است .

بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميزhttp://we-change.org/spip.php?article11#sp11

حتما به سایت بالا سر زده و و با تایپ یک اسم و ... ثابت کنید که با  این گونه بی عدالتی ها و تبعیضهای قانونی نسبت به زنان  مخالف هستید ( یادتان باشد این حداقل  کاری است که از دستمان بر می اید نه حداکثر پس کوتاهی نکنید )

مرسی !

نوشته شده توسط sharareh در | | لینک به این مطلب