<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مدادهاي بي نوك ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Apr 2007 13:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فاصله را بیش تر نکنیم ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>شب ها که ما می خوابیم ، اقا پلیس بیدار ما خواب خوش میبینیم اون دنبال شکار اقا پلیس زرنگه .......&amp;nbsp; یه روزی شاید این اولین شعری بود که به فرزندانمون یاد می دادیم ، یه روزی شاید خیلی دور پلیس و نیروی انتظامی معنای ارامش و امنیت می داد ، روزهایی شاید دور شاید هم خیلی نزدیک !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه روزی از دیدن پلیس خوشحال می شدیم ، یه روزی از اینکه دختر جوونمون تنها بیرون بره نمی ترسیدیم به امید اینکه پلیس حافظ جان و مال مردم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم اون روزها کجا رفتند ، اما از ما فاصله گرفتند ، یه روزی شاید از ترس اراذل و حرف های رکیک اونها از بعضی خیابان ها عبور نمی کردیم اما امروز از ترس اینکه عزیزی از نیروی انتظامی از رنگ مانتومون خوشش نیاد و حرف هایی که حتی رغبت نمی کنم دوباره به زبون بیارم را نثارمون کنه باید راهمون را کج کنیم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم به این فکر می کنم که دیگه گرونی وجود نداره ، طرح جمع اوری کودکان خیابانی تمام شده ، وضع مالی دزدها خوب شده و قاتلان ارشاد شدند و الان تنها جمع اوری زن های خیابانی و بدحجابی مشکل جامعه ی ما بود که به امید خدا نیروی انتظامی از پس این مورد هم به خوبی موارد قبلی بر می اید ..!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عزیزی از نیروی انتظامی می گفت : تنها درصد کمی در این طرح سلیقه ای برخورد می کند ، درصد کم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درصد کم یعنی بیش تر از ۷۰ درصد اما نمی دونم که این عزیز اطلاع داشتند که همکارای محترم شون کیف دختران مردم را در اذهان عمومی بازرسی کردند و اجازه ی گفتن هر کلمه ای را به خود داده اند یا نه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب قبل که داشتم شعرهای کودکی را بعد از مدت ها مرور می کردم ، فهمیدم که به فاصله ی سال هایی که بزرگ شدیم از پلیس دور شدیم ... اما انصاف !&amp;nbsp;&amp;nbsp;عزیزان ما در نیروی انتظامی زحمت بسیاری میکشند و شاید تنها دلیل نوشتن این مطلب همین بود که برای چندمین بار بگیم :ما جدای از ملت نیستیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هم به دنبال امنیت هستیم ، ما هم ایران مان را دوست داریم و شاید خیلی از مشکلات و هنجارهای به وجود امده را پذیرفته باشیم و با خوب و بد عزیزان مان در راس کار ساخته باشیم .... پس این حق ما مردم نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طرحی که تنها ایجاد رعب و وحشت بکند و دولت به قوه قضاییه واگذار کند و رییس قوه قضاییه مخالفت خود را با این طرح اعلام کند و&amp;nbsp;این طرح روند خود را ادامه دهد &amp;nbsp;... چه هدفی را دنبال می کند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گوشه به گوشه ی این کره خاکی ادم ها دنبال برقراری صلح و دوستی هستن اما تو ایران ما ، ما مردم حتی از نیروی انتظامی خودمون هم فراری هستیم ..&amp;nbsp;و این تاسف انگیز&amp;nbsp;!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;و اما ما مشتاقانه منتظر روزی هستیم تا دوباره از دیدن هم در کوچه پس کوچه های تهران&amp;nbsp; بزرگ خوشحال شویم ... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اخرین جمله اینکه&amp;nbsp;: &amp;nbsp;امیدوارم این فاصله را بیش تر نکنیم !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Apr 2007 13:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون تیتر ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>چقدر نوشتن اتفاق هایی که در کنار انسان می افته و و نقش های صورت انسان را تغییر مده ، گاهی اشک و گاهی خنده&amp;nbsp; به روی کاغذ و در چند سطر سخته . 
&lt;P&gt;۱ سال گذشت ، سالی که با تمام خوبی ها و. بدی هایی که داشت لحظه ی رفتنش دلم می خواست بهش بگم زوده ، من و تو کار های زیادی باهم داشتیم که نا تمام مانده&amp;nbsp; !! &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; می بینی من چه قدر بدم ؟ لحظه ی اخر هم گله کردم ولی تو&amp;nbsp; خوب بودی ، تو خواستی که درست ببینم ، درست بشنوم .. یادم دادی صبور باشم ، یادم دادی بخندم و جای اشک ریختن به فکر چه طور شاد بودن باشم و لی چیزی را از من گرفتی که&amp;nbsp;چیزای دیگرم از دست دادم و &amp;nbsp;زمان رفتنت ارت خواستم&amp;nbsp; دعا کنی که سال بعد اون چیزارو پس بگیرم .&amp;nbsp;من که خودم داشتم بزرگ می شدم چرا خواستی زودتر یزرگ بشم ، تو خواستی یاد بگیرم تنهایی با خیلی چیزها کنار بیام .. تو خواستی یاد بگیرم که هستم .. پس چرا تو روزهای اخر&amp;nbsp; همه چیز را بهم ریختی ؟ چرا مثل درس هایی که بهم داده بودی&amp;nbsp;از من امتحان نگرفتی &amp;nbsp;؟ چرا ازم خواستی که جواب سوالات امتحانم را خودم پیدا کنم ؟ فکر نکردی ممکن اشتباه کنم&amp;nbsp; ؟ ولی حالا که نیستی و من تنها دارم&amp;nbsp; با خودم درجا می زنم ...&amp;nbsp;&amp;nbsp; تو فکرم که چی کار کنم یعنی بعد از درس به اون بزرگی این امتحان لازم بود&amp;nbsp;؟ یادت لحظه&amp;nbsp; ی اخر که داشتی میرفتی گفتم دلشوره دارم ، نگرانم ولی دلیل اش را نمی دونستم حالا دیگه به دلیل احتیاجی ندارم&amp;nbsp;، دلیل اش را به وضوح دیدم&amp;nbsp;..&amp;nbsp;عکس حوصله حرفا های زیادی دارم ولی .......&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;من از گفتن می مانم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اما زبان گنجشکان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;زبان جاری جشن طبیعت است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستای زیادی تو این سفر جدید پیدا کردم تو پست بعد&amp;nbsp;راجع به&amp;nbsp;انها &amp;nbsp;هم می نویسم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Mar 2007 09:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پی نوشت .. ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>نزدیک انتخابات خبرگان و شوراهاست ،&amp;nbsp; و ما ملتی هستیم که یک بار تحریم را تجربه کردیم و نه تنها نتیجه ی مثبتی نگرفتیم بلکه و ضعمان بدتر هم شد&amp;nbsp; ،&amp;nbsp; نتیجه اینکه ، همیشه بین بد و بدتر تفاوت هایی&amp;nbsp;وجود دارد &amp;nbsp;! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت ۱ : فوتبال ایران&amp;nbsp;از شرکت در بازیهای دوحه و بازیهای بین المللی محروم شد ! ( مورد توجه اقای علی ابادی و جناب مصطفوی که می گفتند امکانش نیست&amp;nbsp; ..) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت ۲ :&amp;nbsp; در خبرها خواندم که&amp;nbsp; ان ۷ نفر عامل پخش cd های مستهجن&amp;nbsp; را گرفته اند&amp;nbsp;( البته اگر قرار باشد درست حساب کنی بیش تر مان در تکثیر این cd نقش موثری را داشتیم&amp;nbsp;،&amp;nbsp;همگی مان با افتخار گفتیم که دیدیم و نظراتمان را هم ارائه دادیم&amp;nbsp; و&amp;nbsp; به شایعات دامن زدیم ..... ! )&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادامه :&amp;nbsp;&amp;nbsp;این چند روز ،&amp;nbsp; با تمام&amp;nbsp; زشتی هایی که داشت&amp;nbsp;خوب و &amp;nbsp;اما دوست داشتنی بود . &amp;nbsp;نتیجه : زندگی را باید دوست داشت تا از رو بره ... !&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Nov 2006 16:14:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان خوب به اسمان می روند ، .... ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمی شناسم اما راهی را می شناسم که به ناکامی می رسد : گرایش به خشنود ساختن همگان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; افلاطون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;&amp;nbsp; زنان خوب به اسمان می روند ، زنان بد به همه جا میرسند ! &quot; این نام کتابی است که خواندم و از خواندنش هم لذت بردم&amp;nbsp; ، این کتاب نوشته ی اوته هارت و ترجمه ی پدرام پورنگ است که فکر می کنم ارزش خواندن را دارد&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Nov 2006 12:43:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدر حق دارد ؟؟؟؟   </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>گاهی فکر می کنم کسانی که&amp;nbsp; در کشور ما حکم یا رای صادر می کنن کم ترین فکری راجع به حکم صادر شده نمی کنن ، خبری شنیدم که دلیل اش را متوجه نشدم&amp;nbsp; ، دخترانی شاید ۱۶ ساله به دلیل تجاوز کسانی که از نزدیک ترین اقوامشون بودن قرار است اعدام شوند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من شخصا نمی فهمم که گناه انها در این اتفاق چیست ؟! چرا که در تمام دنیا&amp;nbsp;مجازات برای تجاوزگر است &amp;nbsp;، شاید هم من اشتباه می کنم و&amp;nbsp; پدر یک خانواده در قبال زحماتی که برای فرزندش می کشد حق انجام چنین کاری را هم دارد ، نمی دانم !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر صورت اینجا ایران است و نباید برای هر&amp;nbsp; اتفاقی دنبال دلیل قانع کننده ای بود ، اما فکر نمی کنم که حق در این باشد که این &amp;nbsp;دختران اعدام شوند ، نه نیست ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Oct 2006 12:13:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرا کلاغ های سیاه تمام کرده اند !!! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>گندم بودن را دوست دارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هلهله ی باد پراکنده شدن را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای روزی که شاید زیر دندان های تو له شوم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نانی ، که تو صبحانه ای ، پنیرکی قاتق ان کنی ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا درویم نمی کنی ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرا کلاغ های سیاه تمام کرده اند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسم شاعر را نمی دونم ، حتی نمی دونم که کامل و درست نوشتم یا نه اما ..... !!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این سهم من است ؟؟ &amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Sep 2006 19:17:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک مهر برای باطل شدن همه چیز !!! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو ایستگاه گذرنامه ، زمانی که تو صف منتظری تا نوبت بهت برسه و تو&amp;nbsp; گذرنامه ات را بدی تا مهر بخوره با خوردن&amp;nbsp;ان مهر داشتن ازادی ات ، اختیارت ، شخصیتت و .. خیلی چیزهای دیگه ات باطل میشه ،&amp;nbsp; و&amp;nbsp; تو اگه یک لحظه به خودت و رفتارت دقت کنی می بینی که بعد از خوردن اون مهر زمین تا اسمون فرق کردی ..... !!!&amp;nbsp;تو حتی رفاه ات را هم از دست می دی و فقط حسرت می خوری که در تمام دنیا که ما خودمون را در رفتارو ..&amp;nbsp;.. باهاشون مقایسه می کنیم تمام تلاششون بر این اساس &amp;nbsp;که مردم اشون در رفاه باشن اما در مملکت ما این مسئله کاملا عکس &amp;nbsp;!!!!&amp;nbsp; ................................................ ! در هر صورت برای خوردن اون مهر در گذرنامه نباید عجله کرد هرچند ..... ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Sep 2006 07:39:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرسی نوید ، باز هم از این کارها بکن !!!!!!!! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی حالت بده ، وقتی خیلی ناراحتی ، خسته ای . حالت از همه چیزو همه کس&amp;nbsp;بهم می خوره اگر کسی بهت زنگ بزنه و حالت را بپرسه کمی بهتر میشی ، حالا تو همین شرایط یکی از دوستات بهت زنگ می زنه و می گه که تمام کارهایی که نکردی و حوصله ی انجام دادنشون را نداشتی انجام داده&amp;nbsp;....... !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Aug 2006 20:49:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازادی جهانبگلو و هک شدن وبلاگ فواد خاک نژاد  ! </title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی اتفاقی خبر ازادی رامین جهانبگلو را شنیدم ، خیلی خوشحال شدم چرا که این مدت خبرهایی بود راجع به اینکه قرار است اعترافاتی از ایشان در تلویزیون پخش شود&amp;nbsp; و .... اما خوشحالی ام طولانی نبود چرا که همزمان&amp;nbsp;خبر هک شدن &amp;nbsp;وبلاگ یکی از دوستانم( فواد خاک نژاد)&amp;nbsp;&amp;nbsp;را شنیدم ، کدام دیوانه ای این کار را کرده است نمیدانم اما برایش متاسفم&amp;nbsp; . و خیلی دوست دارم که به&amp;nbsp;ان انسان دیوانه بگویم &amp;nbsp;برایت متاسفم ،ازار دیگران چه لذتی دارد ، معنی این کار چیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر صورت&amp;nbsp; فواد بلافاصله در وبلاگ قدیمی اش کارش را ادامه داد&amp;nbsp; و&amp;nbsp; ......&amp;nbsp;و مطمئنم&amp;nbsp;که در همان وبلاگ قدیمی اش هم موفق است !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اطلاع ثانوی می توانید مطالب اش را اینجا بخوانید : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://foaad.blogfa.com/&quot;&gt;http://foaad.blogfa.com/&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;در هر صورت موفق باشی فواد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Aug 2006 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوتاهی نکنید .... زنان نفرات دوم نیستند !</title>
<link>http://sharareeeh.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>سالهاست که حقوق زنان در ایران نادیده گرفته می شود ، سالهاست که قوانین مملکت ما زنان را نفرات دوم به حساب اورده است ،سالهاست که این گونه بوده است&amp;nbsp; ،&amp;nbsp; اما قرار نیست این طور باقی بماند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی ها زمان بحث و گفت و گو مخالفت خودشان را اعلام می کند ... نه تنها زنان بلکه مردان هم به ابن موضوع واقف اند تنها جمهوری اسلامی نمیداند یا شاید اینطور راحت تر است ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر صورت ، حتما از طرح ۱ میلیون امضا اطلاع دارید ، امیدوارم بدانبد این کمترین کار و ساده ترین راه برای اعلام نارضایتی از این قوانین&amp;nbsp; و شرایط است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز&lt;A href=&quot;http://we-change.org/spip.php?article11#sp11&quot;&gt;http://we-change.org/spip.php?article11#sp11&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتما به سایت بالا سر زده و و با تایپ یک اسم و ... ثابت کنید که با&amp;nbsp; این گونه بی عدالتی ها و تبعیضهای قانونی نسبت به زنان&amp;nbsp; مخالف هستید ( یادتان باشد این&amp;nbsp;حداقل &amp;nbsp;کاری است که از دستمان بر می اید نه حداکثر پس کوتاهی نکنید ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرسی ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Aug 2006 21:59:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sharareeeh&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>sharareeeh</dc:creator>
<guid>http://sharareeeh.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
